تبليغاتX
تو بخوان

تو بخوان

توسعه سریع تبت شناسی در چین

بیش از 200 تبت شناس از داخل و خارج چین چندی پیش برای گرامیداشت بیستمین سالگرد تاسیس مرکز تبت شناسی چین در پکن گرد هم آمدند .کارشناسان معتقدند که اکنون تحقیقات تبت شناسی چین به سرعت توسعه یافته است. تبت شناسان در زمینه هایی مانند تبادلات بین المللی و تهیه خدمات برای توسعه اقتصادی و فرهنگی تبت با مساعدت به تحقیقات تبت شناسی پیشرفتهای مثبتی به دست آورده اند.

تبت شناسی علم تحقیقات تاریخ جامعه ملیت تبتی و ایده فرهنگی آن محسوب می شود. تحقیقات تبت شناسی زمینه هایی مانند اجتماعی ، تاریخی ، سیاسی ، اقتصادی ، مذهبی ، ادبیاتی ، موسیقی ، تاتری ، معماری و پزشکی را در بر دارد .

ملیت تبتی بطور عمده در منطقه خود مختار تبت واقع در جنوب غربی چین پراکنده شده و و زندگی می کنند. فرهنگ تبت که در محیط طبیعی ویژه فلات "چینگ های " به وجود آمد، در اوائل قرن 19 مورد توجهات دانشمندان کشورهای غربی قرار گرفت. "چاما" یک دانشمند مجارستانی در سال 1823 به تحصیل زبان تبتی مبادرت ورزید . وی اولین مردی است که کلمه "تبت شناسی" را ایجاد کرد. قرن بیستم ،اوج تحقیقات تبت شناسی در کشورهایی از جمله انگلستان ، فرانسه و آمریکا بود . تبت شناسی بتدریج به یک علم جهانی مبدل شده است.

چین به عنوان زادگاه تبت شناسی ،هر چند در این زمینه تاریخ طولانی ندارد ، ولی این کشور در این زمینه توسعه سریعی داشته است.

طبق آمار ، اکنون حدود 2 هزار نفر از جمله دانشمندان ملیت تبتی ، هن ، هوی و ملیت دیگر در چین به تحقیقات تبت شناسی تخصصی می پردازند. ده ها پژوهشگاه ، ارگان آموزش و پرورش و موسسه انتشاراتی با مقیاس های مختلف در چین تاسیس شده است.

محافل تبت شناسی چین ضمن توسعه تحقیقات تبت شناسی با استفاده از نژاد شناسی ، انسان شناسی و جامعه شناسی به تبادلات و همکاری ها با محافل تبت شناسان کشورهای خارجی اهمیت زیادی می دهند.

آقای " میر "تبت شناس فرانسوی بیشتر آثار طب تبتی را به زبان فرانسوی ترجعه کرده و تحقیقات تبت شناسی چین را عالی می داند .وی گفت:

ظرف 20 تا 30 سال اخیر،تحقیقات تبت شناسی چین پیشرفت های چشمگیری به دست آورده و نشریات محافل تبت شناسی چین خاطرات عمیقی برای من باقی گذاشته است.به عقیده وی،محافل تبت شناسی چین و فرانسه باید همکاریهای تحقیقاتی و دانشگاهی را تقویت بخشند نه فقط مبادله اطلاعات.

دکتر" غیلگ" از مرکز تحقیتات تبت شناسی چین که بزودی برای توسعه تحقیقات علمی در این زمینه با آقای میر همکاری می کند اظهار داشت: تا به حال، بیش از 120 دانشمند مرکز تحقیقات تبت شناسی چین از بیش از چهل کشور و منطقه دیدار کرده و تماس با محافل تبت شناسی بیش از 20 کشور و منطقه ایجاد کرده اند. در عین حال، این مرکز بجز پذیرش بیش از 300 دانشمند خارجی، چند اثر تبت شناسی خارجی را ترجمه و منتشر کرده است .

ملیت " تبت" چین در جریان توسعه درازمدت ؛ فرهنگ سنتی با ویژگی خود را خلق کرده و تحقیقات تبت شناسی چین برای حفظ و حراست و ادامه این فرهنگ سنتی و برجسته نقش مهمی ایفا کرده است. مثلا،داستان پادشاه گسار--- طولانی ترین حماسه قهرمان جهان توسط مردم ملیت " تبت" خلق شده و به عنوان هنر گفتگو و آواز خوانی شفاهی در این ملیت شایع است . برای نجات این حماسه، دولت چین آن را در فهرست برنامه تحقیقاتی مهم قرار داده و برای تحقیق و تنظیم آن از کاشناسان مختلف دعوت کرده است.

طبق تشریح " تسوانگ جیگمه" رییس فرهنگستان علوم اجتماعی تبت – ارگانی که این کار را بر عهده گرفته است، در حال حاضر، حدود شصت هنرمند مردمی به طور شفاهی این داستان ها را برای دیگران بیان می کنند و فرهنگستان مذکور بر اساس ضبط صدای آنها، 24 اثر تبتی درباره حماسه پادشاه گسار را تنظیم و منتشر کرده است.

 

+ نوشته شده در  85/04/17ساعت 19:51  توسط غزل سلطانی نسب  | 

جامعه شناسی مردم شناسی و انسان شناسی

گفته میشود انسان خیلی دیر متوجه خود شد وپس از سعی در شناخت و کشف عناصر طبیعی
ومحیط پیرامون خود به عنوان آخرین مقوله مورد مطالعه،متمایل به شناخت خود گردید که
البته این سخن درستی نیست. شاید بهتر آن است که بگوئیم انسان از لحاظ روش علمی خیلی
دیر مورد مطالعه قرار گرفت والا سعی در شناخت ماهیت و روابط انسانی موضوعی است که
از دیرباز مورد علاقه بشر بوده است و اتفاقاً انسان قبل از پرداختن به طبیعت به خود و
رفتارهای خود می اندیشیده است که البته این امر بیشتر مورد توجه فیلسوفان،تاریخ نگاران،جغرافیدانان وسفر نامه نویسان بوده است . از قدیمی ترین فرهنگ های انسانی همواره با تمایل انسان به یافتن یک هویت روبرو هستیم ، انسان بر آن است که خودرا بشناسد بنابراین در پی یافتن شباهت ها و تفاوت ها با سایر همنوعان خود برمی آید . بدین ترتیب از طریق مکانیسم مقایسه انسان خود را ازدیگری جدا کرده و هویت می یابد. از طرفی تفکیکی که باز در ذهن انسان رخ میدهد و دو عنصر خیر و شر را تعریف می کند، دو جهان تفکیک شده در ذهنیت او بوجود می آورد که باید موجودیت خویش را نیز در رابطه با این دو جهان تعیین کند و البته خود را به جهان قدسی و دیگری را به جهان ناقدسی تعلق می دهد و فضای جغرافیایی خودرا عرصه خدایان می شناسد که خارج از مرزهای آن شیاطین حکومت می کنند. در واقع انسان در نخستین قدمهای خود نمی توانسته مفاهیمی چون تکثر و نسبیت فرهنگی را درک کند و همین زمینه بیگانه ترسی و نفرت نژادی و دینی و در نتیجه جنگ و استثمار را برای به ارمغان آورده است و البته این درست است که جنگ ، استعمار و برده داری زمینه را برای مطالعه هر چه بیشتر انسان فراهم نمود و انسانها در فرآیند هویت یابی خود با دیگران دیگری آشنا شده اند و افقهای جدیدی برای مطالعه انسان گشود شد. پرداختن به انسان به مثابه یک علم دارای تاریخی رسمی است که به 150 سال پیش باز
می گردد. مردم شناسی ، انسان شناسی و جامعه شناسی چه در زادگاه خود یعنی اروپای غربی در اواسط قرن 19 چه در آمریکا و چه در کشور ما همزاد یکدیگر بودند اما ریشه گسست در این علوم را باید در تقسیم بندی اولیه ای جست که مردم شناسی را محدود به پرداختن به گروهی از مردمان در سرزمین های غیر اروپایی ، سنتی و فاقد دولت و تمدن نمود که به علت عدم کاربرد فراوان آن ( به جز در مواردی سیاسی در جهت منافع استعماری ) رشد و توسعه آن اندک می نمود . در واقع اروپائیان واژه مردم شناسی را که از ریشه « ethnos» یونانی به معنای قبایل کوچنده و غیر شهر نشین و بدوی بود را به دیگران و واژه جامعه شناسی « socio» را در باره جوامع صنعتی و مدرن خود بکار بردندکه این تفکیک را می توان ناشی از همان هویت یابی از طریق بازخورد با دیگران تحلیل نمود . به هرحال این تفکیک در خود حامل باری منفی بود ولی واژه انسان شناسی (anthropology ) که در مکاتب آمریکایی و انگلیسی رواج داشت فاقد این بار منفی بود و از طرفی بدلیل جامعیت و اشتراکی که درانسان شناسی وجود داشت سریعاً جای خود را باز کرد . چون انسان شناسی از موجودی واحد یعنی انسان سخن می گفت که با وجود اینکه در فرهنگ ها و زیستهای مختلف ، مشخصات متفاوتی یافته اما همواره در بخش بزرگی از خصوصیات خود ، مفهوم انسان را درخود حفظ کرده است . بستر این قضیه وقتی فراهم شد که گسترده مطالعات مردم شناسی پس از جنگ جهانی دوم از حوزه جوامع غیر اروپائی به کل جوامع جهان رسید و ازطرفی استعمار و تاثیر زندگی مدرن جوامع سنتی را به سرعت مورد استحاله قرار می داد همچنین انسان شناسی آمریکایی به مجموعه بزرگی از شناخت اطلاق می شد که در یک سوی آن انسان به مثابه موجودی طبیعی و در سوی دیگر به مثابه موجود فرهنگی مورد مطالعه قرارمی گرفت و به این ترتیب مردم نگاری و مردم شناسی به یکی از زیر مجموعه های انسان شناسی فرهنگی تبدیل شد و در واقع اصطلاح مردم شناسی همان کاربرد فرانسوی علمی است که در مکاتب آنگلوساکسون به انسان شناسی فرهنگی و اجتماعی تعبیر می شود.
به هرحال به نظر می رسد مقصود انسان شناسی انسان است و مقصود مردم شناسی بعضی از انسانها . در دعوای مردم شناسی وانسان شناسی که بگذریم تازه به اختلافاتی برمی خوریم که میان انسان شناسی و جامعه شناسی در باره روشها و همچنین تعیین قلمرو وجود دارد اختلافاتی که شاید از این سوالات آغاز شده است : تقدم فرهنگ برجامعه یا تقدم جامعه بر فرهنگ؟ انسان جامعه را می سازد یا جامعه انسان را؟ روش ذره نگر در مطالعه انسان مفیدتر است یا روش کلان نگر ؟ پژوهشگر انسان شناس نه تنها خود واقعیت را مطالعه می کند بلکه از آن هم بیشتر درون این و اقعیت وارد شده و با آن زندگی می کند پژوهشگر انسان شناس بدون هیچ پرسش و فرضیه ای کار خود را با مشاهده و توصیف آغاز می کند وبیشتر پرسش می آفر یند تا پاسخ ، در حالیکه جامعه شناس کار خود را با پرسش و نظریه پردازی آغاز می کند در این رویکرد تاکید بر تحلیل است نه توصیف مردم شناس چنان در واقعیت فرو می رود که نظریه را تنها بهانه و ابزاری می داند برای مطالعه گروهها و قبایل و در واقع انسان شناس به نوعی کشف و شهود دست می زند که البته این امر یکی از مشکلات بزرگ انسان شناسی از حیث روش شناختی است چون انسان شناس ممکن است بقدری در مسائل عاطفی و احساسی وروحی جامعه ای که در آن وارد شده درگیر شود که دیگر نتواند از بیرون دست به تحلیل بزند اما جامعه شناس ، مردم نگاری و توصیف را ابزاری می داند برای تحلیل . به اعتقاد جامعه شناس این عقیده که یک دانشمند کار خود را با مشاهده حقایق شروع می کند امکان ناپذیر است ، کدام حقایق ؟ میلیونها حقایق در جهان وجود دارد. اولین کار انتخاب موضوع مورد مطالعه و سپس پرسش و نظریه سازی است . جامعه شناس علاوه بر چیستی ، به چرایی می پردازد و به غیر از سئوالات واقعی ، تطبیقی ( مقایسه ای ) سئوالاتی تکوینی ( تاریخی ) و از همه مهمتر سئوالات نظری مطرح می کند زیرا به قول گیدنز ، حقایق خود سخن نمی گویند و در واقع نظریه ها ما را به درک واقعیت یاری می کنند و نظریه متضمن ساختن تفسیرهای انتزاعی است چون با مفاهیم سروکار دارد و درگیر مصادیق عینی نیست . جامع شناسی از آنجا آغاز می شود که جامعه ورای انسان اصالت پیدا می کند و جامعه خود به عنوان یک مفهوم مطرح می شود . مفهومی که خارج از انسان وجود دارد ، پویاست و بقدری قدرتمند که انسان را درخود زندانی کرده و مسائلی را براو تحمیل می کند. جامعه شناس به روابط ، کنش ها ، نهادها ، تضادها ، تغییرات و .... می پردازد که همگی مفاهیمی انتزاعی هستند و از طرفی جامعه شناسان براین باورند که بدون فرض های نظری هیچ اقدام و تصمیمی صورت نمی گیرد . از سوی دیگر با شکلی که هم اکنون از جهان پیرامون خود می بینیم ( توسعه ، تکنولوژی ، اطلاعات ، جهانی شدن ) تنها جامعه شناسی است که به خوبی می تواند از عهده فهم این دنیای نوین برآید و حتی به پیش بینی و آینده نگری بپردازد و بی شک حق با رابرت مرتون است که عصر ما عصری است که جامعه شناسی برآن حاکم است . زیرا جامعه تنها مفهومی است که انسانها در آن مشترک اند در حالی که فرهنگ فاقد چنین خاصیتی است . در نتیجه جامعه شناس می تواند قوانینی جهان شمول را تبین کنید و ازهمه مهمتر جنبه های کاربردی مطالعات جامعه شناسی در زمینه هایی مانند جرم فقر ، بیماری ، نابهنجاری ، عدالت و ... است که آن را دارای جایگاهی ممتاز می کند . جامعه شناسی مدعی است که تنها با دیدن و حس کردن یک سری از واقعیات نمی توان به شناختی کامل از انسان و جامعه دست یافت بلکه باید به مفاهیمی که در رابطه انسان با خود ، دیگران و محیط وجود دارد توجه کرد و از این رو صبغه ای فسلفه ای می یابد گویی جامعه شناسی همان فلسفه اجتماع ، فلسفه تاریخ ، فلسفه سیاسی و فلسفه اخلاق و دین است .
با این حال بین جامعه شناسی و انسان شناسی همواره تبادلاتی در زمینه روشها و مکاتب بوده است که باعث شده که بعضی از وقتها ایندو کاملاً به هم نزدیک شوند و می توان دورانهای همگرایی و واگرایی را در آن مشاهده نمود بطوری که ابتدا ارتباط بسیار نزدیکی بین جامعه شناسی و انسان شناسی وجود دارد و به هیچ وجه از همدیگر قابل تمایز نیستند . در دوران میانه به نحوی جدایی کامل میان آندو صورت می پذیرد که ناشی از ظهور فونکسیونالیزم در انسان شناسی است و حال آنکه جامعه شناسان مانند کارکرد گرایان بررسی تاریخی را رها نمی کنند اما مشاهده می کنیم که کارکرد گرایی موفق به نفوذ در جامعه شناسی می شود و در حال حاضر به نظر می رسد با گسترش ارتباطات و پیدایی نوعی همگونی بین جوامع بیش از پیش این دو حوزه را به هم نزدیک کرده است .

منبع:سایت فصل نو  www.fasleno.com

+ نوشته شده در  85/04/17ساعت 19:48  توسط غزل سلطانی نسب  | 

زن در تاريخ ايران

يادم مياد که در کتاب تاريخ خواندم موقعيت زن در قبل از اسلام خوب بوده ولی در کتاب بينش خواندم زن قبل از اسلام در بدترين شرايط بوده!! کاری ندارم کدام درست يا غلط فقط خواستم يک نمونه از جذابيت های کتاب های درسی که قرار يک نسل را آموزش بدهد را گفته باشم.

اما زن ايران در قبل از اسلام از شرايط مناسبی برخوردار بوده(نسبت به زنان ممالک ديگر آن موقع)البته اين نکته هم را نبايد فراموش کرد که همه در يک موقعيت نبوده اند(همانطور که امروز هم نيستند).

برای مثال زن در تمام شئون زندگی با مرد برابر بوده برای مثال در اوستا زن و مرد در يک رديف هستند و حتی به عنوان موبد هم انتخاب ميشدند و به مقام قضا هم ميرسيدند.

هم چنين در قسمتی ديگر از اوستا زن را موجب سر بلندی و احترام خانه ميداند.هم چنين زنان در کارهای حکومتی هم دخالت داشته اند از جمله پوراندخت يا آذرميدخت .در واقع ميتوان گفت که موقعيت زن به جز در زمان اشکانييان در بقيه دوران مناسب بوده به خصوص در دوره ساسا نيان.برای مثال در اين زمان زن از حق معامله و عقد قرارداد برخوردار شد و ميتوانست در دادگاه به نفع خود اقامه دعوی کند.هم چنين زنان حق مالکيت داشته اند.

زنان ايرانی در دوره پيش از تاريخ وظايف سنگينی از جمله نگهداری از آتش و ساخت ظروف سفالی فراهم آوردن ميوه را بر عهده داشته اندو به مقام روحانيت هم ميرسيدند و حتی بر مردها نيز توفق داشته اند و ميتوانستند شمهران متعددی برای خود داشته باشند و اين از نخستين ويژگی های ساکنان فلات ايران بوده است.همچنين مجسمه مادر که خدای نعمت و فراوانی بوده از اين دوران است.در اوستا از فرشتگان زن مثل آناهيتا امرتات(مرداد) هورتات(خرداد)و سپندارمز که نماينده و پرستار زمين است نامبرده شده است.

هم چنين در مورده شجاعت و دلاوری زنها در شاهنامه هم بيتهای زيادی داريم از جمله آنها : که گر گيو و خسرو به ايران شوند زنان اندر ايران چو شيران شوند

يا بيتی که در وصف شجاعت زنان در جنگ گردآفريد با سهراب آمده:

زنانشان چنينند ز ايرانيان چگونند گردان جنگ آوران

در شوش زنی به نام پانته آ بوده که در زيبايی مثل و مانند نداشته و همسر آبراداتاس بود و هنگامی شوهر او غايب بود کوروش او را به دوست خود سپرد تا شوهرش بر گردد او را حفظ کند.اين داستان به روشنی نشان دهنده ارزش زن و احترام به مقام او حتی از طرف پادشاه يک کشور است.

+ نوشته شده در  85/04/17ساعت 19:39  توسط غزل سلطانی نسب  | 

عيد باستانی مهرگان

روز اول مهر ماه هرمزروز است و روز شانزدهم مهر اولين روز عيد مهرگان است و مانند ديگراعياد برای عموم مردم است و تفسير آن دوستی جان است و گويند که مهر نام آفتاب است و چون در اين روز آفتاب برای اهل عالم پيدا شد اين روز را مهرگان ناميدند.

ساسانيان در اين روز تاجی را که تصوير آفتاب بر روی آن بود بسر ميکردند و بازاری بزرگ به پا ميکردند.هم چنين آمده است که علت بزرگ داشتن اين روز به خاطر شکست ضحاک از کاوه و جا نشينی فريدون است.در اين روز ميان پاذشاهان رسم بوده که در صحن خانه مردی دلاوری در هنگام طلوع آفتاب می ايستد و با آوازی بلند ميگويد:ای فرشتگان به دنيای پايين آييد و شياطين را نابود کنيد و از دنيا آنان را دفع نماييد.

در زمان هخامنشيان پادشاه ارمنستان ۲۰هزار کره اسب در اين روز به دربار هخامنشييان هديه کرد.در زمان هخامنشييان پادشاهان هرگز نميتوانستند مست شوند مگر در اين روز که لباسی ارغوانی رنگ به تن ميکردند و شروع به جشن وپايکوبی ميکردند.اردشير بابکان و انوشيروان در اين روز به مردم لباس نو هديه ميدادند همچنين در اين روز موبدان در ظرفی ليمو و شکر و گل نيلوفر و يک خوشه انگور سفيد قرار ميدادند و آن را نزد شاه ميبردند.در خراسان نيز رسم بود که در روز اول مهرگان به سپاهيان لباس پاييزی و زمستانی هديه دهند.بعضی از افراد هم در اين روز در بامداد قدری انار ميخوردند و کمی گلاب بو ميکردند و آفات بسياری را از خود دور ميساختند.

اما روز ۲۱ مهر روز رامروز يا مهرگان بزرگ است و زرتشت ايرانيان را امر کرد که بايد مهرگان و رامروز را به يک اندازه بزرگ بدارند و با هم اين دو را جشن بگيرند.مدت اصلی مهرگان ۶ روز است از بامداد ۱۶مهر تا شامگاه ۲۱مهر ماه.اما در بعضی جاها نيز نقل شده که اين عيد ۳۰ روز ميباشد.

اين جشن را متراکانا يعنی متعلق به مهر ميناميدند که بعدها به نام مهرگان معروف شده است.روز اول مهر را عامه و روز آخر آن را خاصه مينامند.مهرگان روز آغاز زمستان نيز ميباشد.در بعضی از افسانه ها و نوشته ها آمده که در اين روز ماه از خورشيد روشنايی و نور کسب ميکند.جشن مهرگان در تمام آسيای صغير مرسوم بوده و بعدها با آيين مهر به اروپا رفته است.به موجب برخی از نوشته ها جشن مهرگان چون جشن آفرينش بوده است هم پايه نوروز به شمار ميرود.از اشعار منوچهی نيز بر ميآيد که در زمان سلطان مسعود نيز آداب و رسوم مهرگان همچون گذشته رعايت می شده است.

در آخر اميدواريم که از اين نوشته ها استفاده لازم را برده باشيد برای آن دسته از دوستانی که می خواهند اطلاعات بيشتری در اين زمينه کسب کنند در زير ۴کتاب را که منبع اين متن نيز بوده اند معرفی ميکنيم:

۱-آثار الباقيه ـــ ابوريحان بيرونی ۲ـدانشنامه مزديسنا ـــ دکتر جهانگير اوشيدری

۳-فرهنگ لغت دهخدا ۴-فرهنگ لغت فارسی ـــ دکتر محمد معين

+ نوشته شده در  85/04/17ساعت 19:34  توسط غزل سلطانی نسب  | 

خلاصه ای از کتاب جامعه شناسی انسانی

نویسنده:آبرام دسوان

مترجم:دکتر جعفر نجفی زند

این کتاب ورودی خلاصه و مقدماتی در علوم اجتماعی است.آن را بدون هیچ تحصیل آموزشگاهی قبلی در علوم اجتماعی میتوان مطالعه کرد.اما برای اینکه خوانندگان بتوانند مباحث کتاب را با مصداق ها و غیر مصداق های خود تکمیل کنند به مقداری دانش و تجربه در زنگی اجنماعی نیازمندند.

جامعه شناسی انسانی یک باز نگری کلی به بینش های اساسی حاصل از علوم اجتماعی را ارائه میدهد.مطالب بدون توجه زیاد به مرز های بین مردم شناسی وجامعه شناسی یا علوم سیاسی یا ترسیم خطوط کلی بین زمینه های تخصصی و مکتب های اندیشه در یک چارچوب کلی عرضه میشود.این کتابی درباره زندگی اجتماعی است نه علوم اجتماعی.اندیشه های بنیادی نظام های مذکور مستقل از ریشه های اجتماعی و نظریشان جایگاه خود را دارند.هر فصل از کتاب به یک پرسش بنیادی در باره مردم درآرایه های گوناگون میپردازد.مردم چه نیازی به یکدیگر دارند؟ برای ادامه حیات به چه نیازمندند و این نیازها به چه نحو موجب میشوند که آنان به یکدیگر وابسته باسند؟ وصلت هایی که مردم را به هم متصل میسازند یا انتظاراتی که از یکدیگر دارند.نحوه ای که خود را از دیگران متمایز میسازند.راه هایی که برای شکل دادن و آموزش به جوانان برمیگزینند.به چه چیزی باور دارند؟ چه چیزی را نمیدانند و ابداع میکنند؟

همچنین این کتاب متشکل از راههایی است که مردم توسط آن فعا لیت هایشان را هماهنگ میسازند تا بتوانند آرایه های اجتماعی را بنیان نهند.این راه ها از رد گیری دسته هایی متشکل از چند دوجین تا جوامع معاصر گسترده اند که یک بیلیون جمعیت یا بیشتر را به نحو موثر هماهنگ میسازند.این افزایش چند صد میلیونی در مقیاس زندگی اجتماعی در یک برهه کوتاه پنج تا هزار ساله به وقوع پیوسته که در آن شکل های جدیدی از هماهنگی انسانی از اجبار متقابل و اقدام جمعی گرفته تا ایجاد بازارها وسازمان ها وحکومت ها و در نهایت وابستگی و هماهنگی در سطح جهانی بروز کرده است.

در این کتاب مفاهیم و اندیشه های اساسی علوم اجتماعی مانند تعارض نقشی و همگرایی بر اساس مقام و جامعه پذیری و لایه بندی و تقسیم کار و مانند آن مطرح میشوند تا به درک خوانندگان از فرایند های اجتماعی که خود در آن درگیرند کمک کنند.

بنا به گفته نویسنده کتاب آبرام دسوان در مقدمه کتاب میگوید:من نوشتن این متن را به سال 1976 که پس از استقلال کشورم بود با شروع به کار در دانشگاه سرینام به عنوان استاد مدعو آغاز کردم.حدود بیست و پنج سال مداوم روی آن کار کردم و در این مدت دانشجویان به طور مرتب نظرها و انتقادات خود را با من در میان گذاشتند و من مجبور میشدم مطالب را باز نگری و باز نویسی کنم با این امید که هر بار انشایی بهتر از قبل داشته باشد.

مردم چه نیازی به یکدیگر دارند؟

مردم به عنوان هستی های به هم وابسته:

روشن است که مردم به یکدیگر وابسته اندبرای ادامه حیات شش شرط :1.خوراک2. سرپناه3.محافظت4.محبت(مردم به توجه از سوی هم نوعان خو د نیاز دارند.آنان خود را در آینه چشم دیگران-یعنی آنگونه که فکر میکنند دیده میشوند-میبینند.به هین طریق انها خود پنداره ای میسازند که براسا که براسا تصوری که از خود از نظر دیگران دارند شکل میگیرد.)5.دانش(مردم تنها با زیستن در کنار هم و کسب دانش لازم میتوانند به حیات خود ادامه دهند.زمانی که کودکان خرد سال هستند حرف زدن را یاد میگیرند و نحوه فهماندن منظور خود را به دیگران و درک دیگران را می آموزند.آنان خیلی پیش از آنکه به مدرسه بروند زبان مادری شان را یاد میگیرند.به نظر میرسد این کار خود به خود صورت میگیرد.کودکان خردسال انواع مهارت های عملی از لباس پوشیدن گرفته تا سر میز غذا خوردن و بازی کردن و یا دوچرخه سواری و... را در خانه می آموزند.تمام دانشی که یک شخص کسب میکند از دیگران است.بعضی وقت ها تصادفی و با سرمشق قرار دادن و بعضی وقت ها به صورت عمد با گوش کردن به آموزگار و خواندن کتاب)6. .خویشتن داری . باید محقق شوند که در براورده شدن همه آنها مردم به یکدیگر متکی هستند.هر یک از این شرایط خواه در چرخه کوچک یا در چرخه بزرگتر با انواع معینی از وابستگی گره خورده است.زمانی که مردم رشد میکنند و بزرگ تر میشوند شبکه های وابستگی تغییر می یابند.از اینرو شبکه هایی که در جوامع باستان وجود داشتند با شبکه های جوامع امروزی فرق دارند و همین طور شبکه هایی که در کشورهای مجزا شده جغرافیایی برقرار است کاملا متفاوت اند.

هستی پایدار یک جامعه به ادامه حیات مردمی که در آن زندگی می کنند مربوط است.در عین حال تفاوت هایی نیز وجود دارند:یک جامعه زمانی به هستی خود ادامه میدهد که افراد جدید تقریبا با همان الگو های وابستگی موجود جای اعضای از بین رفته را پر کنند.

مردم به چه نحو به یکدیگر مرتبط اند:

در گذشته بیشتر اعضای جامعه عمر خود را در یک شبکه نسبتا کوچک(آرایه های اجتماعی شبکه یا بافه ای از پیوند ها هستند) و بسته با پیوند کامل و چند جانبه سپری میکردند.آنان در چرخه خویشاوندان و همسایگانی زندگی میکردند که همه یکدیگر را میشناختند (پیوند کامل ) و بیشتر آنها تماس اندکی با دنیای خارج داشتند.انها به راه های مختلف کار های زیادی با هم انجام میدادند (پیوند چند جانبه).

با حرکت به سوی جوامع مدرن میبینیم که شبکه ها گشوده میشوند.شبکه های کوچک و بسته با پیوند کامل چند جانبه گذشته گسترش می یابند.با تماسی که بعضی از اعضای آنها با دنیای خارج برقرار میکنند کمتر بسته می مانند.با ادامه این روند رابطه ها بیشتر اختصاصی میشوند و کمتر چند جانبه.مقامات اجرائی ثابت شده و مردم کمتر در مناقشات یکدیگر دخالت میکنند.

این روند به گشوده شدن چیزی می انجامد که در ابتدا یک شبکه کوچک و بسته با پیوند کامل و چند جانبه بود.روستاییان با دنیای خارج تماس میگیرند و در درون شبکه بعضی اتصال ها نقش چند جانبه خود را از دست میدهند.این فرایند گشوده شدن شبکه ها خصوصیت انتقال از جامعه های سنتی به مدرن است که در آن ((کوچک جامعه های)) روستایی در درون سازمان های بزرگ با اقتصاد پولی و فراورده صنعتی که دولت در آنها دخالت دارد جذب میشوند.

مردم چه انتظاری از یکدیگر دارند:

مردم ضمن این که شبکه هایی از وابستگی ها را به وجود می آورند شبکه هایی از انتظارات نیز هستند.همان گونه که همه افراد-گره ها یا اتصالهای شبکه های وابستگی به حساب می آیند-گره های شبکه های انتظارات مورد نظر نیز تلقی میشوند. بیشتر وقت ها بیشتر این انتظارات برآورده میشوند لذا به ندرت در ناهوشباری ما نفوذ پیدا میکنند.آنها با خود سخن میگویند یا به تعبیری اصلا حرف نمی زنند.تنها زمانی که توقعی برآورده نمیشود به خود میآییم که چیزی بوده ولی ما غافل بوده ایم.

قانون توماس:

مردم به خودشان اجازه میدهند که انتظارات آنها را هدایت کنند.وقتی مدرسه ها در ایام تابستان تعطیل می شوند مغازه دارانی هم که بچه های مدرسه رو ندارند برای مدتی مغازه هایشان را میبندند زیرا انتظارشان این است که کسب و کار رونقی نخواهد داشت.عمده فروشان هم انتظار رکود تجارت را دارند و لذا تعطیلاتشان را در این مدت برنامه ریزی میکنند.بانک ها و شرکت های حمل و نقل نیز که با عمده فروشان سر و کار دارند فرضشان بر این است که در ماه های تابستان همه چیز راکد است و لذا در این زمان به کارمندان خود مرخصی میدهند.به طور خلاصه چون انتظار میرود در این مدت کسب و کار کند میشود همین اتفاق می افتد.در جای دیگری به خاطر ایام تعطیلات و انتظار داشتن ازدحام تابستانی شلوغی به بار می آید.این مطالب در قانون توماس خلاصه میشود: وقتی مردم انتظار وقوع چیزی را دارند این انتظارات بر آنچه که رخ میدهد تاثیر میگذارد.

پس به این ترتیب گسترش ها در یک جامعه اساسا نتیجه انتظارات انسانی است.اما حاصل نهایی اغلب چیزی است که هیچ کس نیت و انتظارش را نداشت.آن پیامد یک فرایند کور است.مردم زیادی دلشان میخواهد که در شهر های اصلی زندگی کنند و به محل کارشان نزدیک باشند.به خاطر وجود مردم زیاد در یک منطقه ایجاد میشود که به نوبه خود نیروی کار بالقوه زیادی را فراهم میسازد و لذا شرکت های گوناگون جدیدی را جذب میکند.با گذشت زمان و با وجود دایر شدن کارخانه ها و اداره های فراوان در شهر زمین آنقدر گران میشود که دیگر کسی توان خرید و ساختن خانه شخصی را ندارد.شهرک های مسکونی در حاشیه شهر ساخته میشوند.کسانی که در این شهرک ها ساکن میشوند مجبورند به خاطر شغلشان به شهر رفت و آمد کنند.مجبورند هر روز چند ساعت را در شلوغی ترافیک در قطار و اتوبوس ها و شلوغی بگذرانند.هیچ کس چنین نیتی نداشت و یا آن را پیش بینی نکرده بود.با این حال همه آتها حاصل انتظارها و عملکردهای افراد زیاد و پراکنده از هم است.آن پیامد یک فرایند کور است.

مردم به چه نحو از یکدیگر متمایز میشوند:

1.روابط قدرتی 2.روابط دارایی 3.روابط اعتباری از مصادیق روابطی هستند که میتوانند موجب تمایز یک فرد یا گروه از فرد یا گروه دیگر شود.

لایه بندی:هر جامعه ای لایه های اجتماعی یا قشر هایی دارد که کم و بیش به طور دقیق از هم تفکیک شده اند و در هر قشر اجتماعی افراد تقریبا جایگاه مشابه را اشغال میکنند.شکل گیری این قشر های اجتماعی لایه بندی خوانده میشود.

مردم به چه نحو به یکدیگر شکل میدهند:

جامعه پذیری:

کودکان انسان در زمان تولد درمانده نر از کودکان گونه های دیگرند.آنها به مراقبان خود فوق العاده وابسنه اند و میتوانند و باید بیش از سایر گونه ها یاد بگیرند.آنان مدت زمان طولانی تری نیز به یاد گیری اختصاص میدهند.همانطور که کودکان وابسته اند و چیزهای زیادی باید بیاموزند انسان ها نیز بیش از سایر گونه ها تغییر پذیرند.آنها بیش از والدین و اجداد سایر حیوانات با هم فرق دارند.الگوهای رفتاری شان به هنگام تولد تثبیت نشده است ولی میتواند و باید شکل بگیرد.به همین دلیل جامعه های انسانی در مقایسه با آرایه های اجتماعی سایر حیوان ها تغییر پذیر تر و متنوع ترند.

کل فرایند یادگیری که در آن کودک انسان به یک عضو شایسته جامعه متحول میشود جامعه پذیری نام دارد.

تمدن:

تحول در جامعه در اثر وضع مقررات اجرایی اصلاح یافته تر و معتبر تر به عنوان فرایند تمدن شناخته میشود.

با استحکام بیشتر تمدن در یک جامعه توقع ها و انتظارها از افرادی که در آن زندگی میکنند دگرگون میشود.در چند قرن گذشته شکاف بین بالاترین و پایین ترین قشرهای جامعه کمتر شده و تساوی بین مردم تا حدودی بیشتر شده است.این به معنی آن است که مردم برخوردار از جایگاه بالاتر مجبورند در برخورد با کسانی که در مقیاس اجتماعی پایین ترند با محدودیت بیشتر عمل میکنند.در قرن بیستم شکاف بین زن و مرد کمی باریک تر شده است.به طوری که زنان امروزه فضای بیشتری برای زیستن دارند.شکاف بین والدین و فرزندان نیز کمتر شده است.والدین بیشتر از گذشته به خواست های فرزندان خود اهمیت میدهند و فرزندان کمتر در قید و بند اقتدار والدین هستند.

فرایند تمدن به هر تعبیری کامل نیست.جریانی است که همیشه ادامه دارد.در هر فرایند متمدن شدن نیز برخی گروه ها و برخی جنبه های جامعه حرکت های مخالف وجود دارند.بعضی وقت ها تمدن در مسیر کاملا پرت قرار میگیرد.این امر به خصوص در جامعه های برخوردار از سطوح فزاینده خشونت رخ میدهد.در این جوامع مردم به هیچ وجه اطمینان ندارند که از خشونت اعمال شده از سوی همنوعان خود در امان خواهد بود با نه.در این صورت فرایند به تمدن زدائی تبدیل میشود.

مردم چه چیزی را باور دارند و میدانند و به آن میاندیشند:

1.زبان 2.مذهب 3.قانون 4. علوم 5.ادبیات و هنر

مردم از این طرق سعی میکنند در چرخه انسانی به خود جهت بدهند.هیچ یک از این وسایل جهت گیری به طور کامل در یک فرد و یا خارج از افراد موجودیت نمی یابند.همه این جهت گیری ها جزئی از فرهنگ هستند.در گسترده ترین مفهوم ممکن فرهنگ به معنی هر چیزی اعم از اشیا مادی و همین طور اندیشه ها و آداب و رسوم اجتماعی است که مردم به محیط طبیعی خود افزوده و به نسلهای بعدی منتقل ساخته اند.به این ترتیب فرهنگ با طبیعت فرق میکند.وسایل جهت گیری به آداب و رسوم و اندیشه های فرهنگ تعلق دارند.این اصطلاح به تعبیر نسبتا محدود تر اساسا به افراد یا گروه خاصی مثلا( فرهنگ فرانسوی) یا( فرهنگ درباری) یا(زیر فرهنگ رپ) دلالت میکند.در زبان محاوره ای فرهنگ اغلب به معنی محدودتر به نعنی ادبیات و هنر علوم انسانی و به احتمال علوم یا فرهنگ عالی برداشت میشود.

مردم چگونه تلاش خود را با یکدیگر همسو میسازند:

مردم برای ادامه حیات در هر زمبنه ای به یکدیگر وابسته اند.این افراد متکی به یکدیگر تلاش های شان را همسو میسازند تا اینکه نیاز یک نفر با همیاری دیگران برآورده میشود.این همان مساله هماهنگی است.در جریان تاریخ این هماهنگی در مقیاس وسیع تر از گروه های کوچک خانوادگی گرفته تا دولت های چند ملیتی و حتی جامعه جهانی به وقوع پیوسته است.

برای این که انسان ها بتوانند تلاش های شان را هماهنگ سازند شش راه مختلف وجود دارد:1.از طریق وصلت های فامیلی2.معامله به مثل3.اقدام جمعی4.تشکیل بازار5.قدرت سازمانی6.حکومتی.

زیست شناسی همیاری:خویشاوندی و مراقبت

جامعه شناسی همیاری:الزام های متقابل

بده و بستان بین گروه ها

این سه گزینه از مصادیق همسو کردن تلاش های افراد در جهت نیل به اهدافشان میباشد.

 

مردم چگونه با هم کار میکنند:

اقدام جمعی

بعضی وقت ها مردم برای رسیدن به چیزی همیاری دارند که هیچ کدام از آنان به تنهایی نمی توانند به آن برسند و آن به تمام گروه از جمله کسانی که در این کار کمک نداشته اند نفع میرساند.بهره گیری یک شخص از آن به معنای این نیست که سهم افراد دیگر کمتر بوده است.هیچ کس را نمیتوان از آن محروم ساخت.چنین چیزی به عنوان سرمایه جمغی شناخته میشود و این نوع همیاری را اقدام جمعی می نامند.

مردم به چه نحو برای دیگران تولید و با آنها مبادله کالا می کنند:

یک شبکه مردم را در همه جای کره زمین به هزاران طریق به یکدیگر متصل میسازند.این شبکه روابط مبادله ای است که در مجموع یک سامانه اقتصادی جهانی را به وجود می آورد.در این شبکه همه مردم از چیزهایی بهره میگیرند که خودشان تولید نکرده اند بلکه از طریق مبادله یا خریداری بدست آورده اند.جریان بی وقفه ای از کالا در کشتی ها و کامیون ها و حتی قطار ها و هواپیما ها در سرتاسر دنیا بین تولید کننوگان و مصرف کنندگان و بین فروشندگان و خریداران صورت میگیرد.در همان زمان جریان نامرئی پول نیز مسیر برگشت را طی میکند.البته نقل و انتقال کالا یک جریان دوسویه است.هیچ کشوری نمیتواند تنها به وارد کردن کالا و پرداخت بابت آنها ادامه دهد عملا مجبور است به صدور کالا یا خدمات مبادرت کند تا بتواند پول لازم را در اختیار بگیرد.

مردم به چه نحو بر اساس قوانین و دستور کارها با هم همیاری میکنند:

هر سازمانی قوانین و مقررات و مدیران و فرو دستان خود را دارد.تقسیم کار تعریف شده ای وجود دارد که در آن وظایف هر کس به طور دقیق مشخص شده است.هر سازمانی هدف بخصوصی را دنبال میکند برای مثال: در مورد راه آهن جا به جایی مسافران و بار و بنه آنان.یک سازمان مجموعه ای از افراد و منابع است که در راه انجام وظیفه خاصی تلاش میکنند.در هر جامعه ای سازمان های بیشمار وجود دارد و هر کسی روزانه با تعداد زیادی از آنها سر و کار دارد.برخی سازمان ها قدیمی اند مثلا کلیسای کاتولیک سابقه ای دو هزار ساله دارد.سازمان های نظامی مانند ارتش حتی قبل از آن تشکیل شده اند.اما به خصوص در قرن بیستم رشد فزاینده در تعداد سازمان ها را شاهد بوده است.علاوه بر این آنها از لحاظ اندازه و پیچیدگی گسترش زیاد یافته اند.بنابر این سازمانهه خصوصیت عمده جوامع امروزی به شمار میروند.

سازمان ها بر زندگی سیاسی هم سلطه دارند.یک حزب سیاسی انجمنی است که نامزد ها برای انتخاب شدن مشخص و معرفی میکند و سعی دارد از طریق اعضای منتخب در مجلس برای دست یابی به هدف های از پیش برنامه ریزی شده خود اعمال نفوذ کنند.

بزرگترین سازمان دولت است.

مردم برای رفع هر یک از نیاز های خود به سازمان خاصی روی می آورند.امروزه مردم مجبورند برای یافتن و حفظ اندک پس مانده از آن زندگی جمعی به دایره کوچکی از خویشاوندان و دوستان در باشگاه ها و بعضی وقت ها سر کار روی آورند.همین امر باعث شده است که جامعه با برخورداری از سازمانی در سطح بالا گوشه گیری و بی کسی اجتماعی را بیشتر دامن بزند.

نحوه تشکیل حکومت توسط مردم و شکل دهی مردم توسط حکومت:

مردم به روشنی به کشوری که در آن زندگی میکنند احساس نعلق خاطر دارند.این احساس را زمانی که رقابتی با کشور دیگر در جریان است به وضوح میتوان مشاهده کرد.وقتی در یک کشور خارجی به سر میبرید اگر کسی به هموطن شما ناسزا بگوید در دفاع از این فرد به مقابله برمی خیزید در حالی که در کشور خودتان در بین مردمی با ملیت خود چنین وضعی پیش بیاید اغلب سعی میکنید که مداخله نکنید.هیچ کسی انتقاد بیگانگان از خود را با روی خوش نمیپذیرد.تنها زمانی که در یک کشور بیگانه هستید متوجه میشوید که چه احساسی به کشور خود دارید.

نکاهی به نقشه کره زمین نشان میدهد که کل این سیاره به جز مدار های قطبی و اقیانوسها به حکومت هایی با حد و مرز مشخص تقسیم شده است.این یک گسترش نسبتا جدید است.در همین گذشته نه چندان دور فضاهای وسیعی بودند که در واقع هیچ کسی بر آنها کنترل ندلشت و یا جاهایی بودند که مدام گروه ها برای تسلط بر آنها با هم دعوا داشتند.بعضی وقت ها یک دسته جنگجو موفق میشد تمام رقیبان را از یک قلمرو وسیع بیرون براند و تسلط کامل بر آن ناحیه را بدست آورد.پس از مدتی با قیام شورشیان در داخل قلمرو و یا هجوم رقیبان از سرزمین های همجوار اختلافات شروع میشد.حتی امروزه نیز نواحی متعددی در دنیا هست که از یورش نیروهای مسلح در زحمت اند.

 

 

تشکیل ملت

مردمی که در یک قلمرو خاص با هم زندگی میکنند پیوند های دو جانبه بسیار نزدیکی با یکدیگر دارن دو سرانجام یک ملت را به وجود می آورند.تشکیل دولت استحکام بخشیدن به شباهت ها در بین مردم خطه و تاکید بر تفاوتشان با افراد خارجی است.ملت ها نیز به وسیله مردم و در برابر سایر ملت ها تشکیل میشوند.اگر این آگاهی ملی یک اصل هدایت تلقی شود آن را ملیت گرایی مینامند.

امروزه وفاداری ملی خیلی قویتر از وفاداری به یک ناحیه یا شهر-روستا یا محله-کلان شرکت جامعه یا ختی یک اجتماع مذهبی است.تنها پیوند های فامیلی هستند که قوی ترند.در زمان جنگ مردم به خصوص جوانان آماده میشوند که افراد سایر ملت ها را بکشند و جان خود را برای سایر افراد ملت خود به خطر اندازند.

در دولت های مدرن آموزش و پرورش وسیله مهمی برای استحکام بخشیدن به وحدت ملی و انتقال آن به نسل های بعدی به حساب می آید.در مدارس ابتدایی کودکان هر آنچه را که برای همزیستی با ساکنان قلمرو خود ضروری است را می آموزند.برای مثال یک زبان یکسان با قواعد هجی ثابت و نقطه گذاری و زبان یکسان به آنها آموخته میشود حتی اگر در منزل به لهجه منطقه ای یا محلی یا به زبان کشور دیگری که خودشان یا والدین اصالتا آنجایی هستند صحبت کنند.

یک حکومت ملی حکومتی است که در آن ساکنان خود را متعلق به یک ملت میدانند.

به علاوه ممکن است ملیت های مختلف در داخل یک حکمت چند ملیتی مثل هندوستان یا اتحاد جماهیر شوروی سابق همزیستی داشته باشند.

جهانی سازی:

در گستره عمر انسان انقلابی در فناوری اطلاعات رخ داده است.رادیو-تلفن و تلویزیون -رایانه ها و ماه واره ها تضمین گر اینند که امروزه مردم خیلی بهتر و حتی سریع تر از گذشته از آنچه که در دنیا بر سر آنها میابند آگاهی میابند.امروزه موضوع دستیابی سریع به اطلاعات امری عادی و به صورت عادتی روز وره درآمده که تحت عنوان جهانی سازی از آن یاد میشود.

 

 

+ نوشته شده در  85/02/28ساعت 18:19  توسط غزل سلطانی نسب  | 

 دیدگاه یک مردم شناس مکزیکی

ایرانیان شادی را گم کرده اند...

خانم ورونیکا کاسترو محقق و مردم شناس مکزیکی تا به حال دو بار به ایران آمده و در حال یاد گرفتن زبان فارسی است.او همراه با یکی از دوستانش دو سال است که روی مسالهء ارمنی های مقیم ایران کار میکند.آنها همه کارهای هنری و ادبی معروف ارمنی های مقیم ایران را برای نمایش در یک نمایشگاه شناسایی و جمع آوری میکند.علاوه بر این ورونیکا به دلیل نگاه مردم شناسانه خود به شدت روی جامعه و مردم ایران دقیق شده و در حال تجزیه و تحلیل عادات وآداب و نوع زندگی مردم است.او با ۳۴ سال سن تا به حال ۲ فیلم مستند ساخته همچنین به شکل حرفه ای عکاسی میکند و فعلا قصد ندارد نتابج تحقیقاتش را به شکل کتاب چاپ کند.

ورونیکا در مکزیک به دنیا آمده اما به آمریکا رفته و در رشته مردم شناسی درس خوانده و بعد در انگلستان مشغول به کار شده.

او معتقد است که جوانان ایرانی به شکل عجیبی اعتماد به نفس ندارند و میگوید:(با جوانان زیادی برخورد کرده ام که از تنهایی گله دارند.تنهایی که آنها را دچار افسردگی میکند.این قشر خاص که همیشه به دنبال هم صحبت و هم پا میگردند دنیا را آنقدر سیاه و تیره میبینند که آرام آرام گوشه نشین میشوند.همین جوانان هستند که به سرعت و با توصیه پزشک به انواع قرص های ضد افسردگی عادت میکنند.)

ورونیکا با اشاره به این که زنان و دختران جوان ایرانی وضعیت بدتری از مردان دارند میگوید:این جای شکر دارد که درصد بیشتری از دانشجویان دانشگاه های ایران را دختران تشکیل میدهند اما به همان نسبت از شرایط شغلی و امنیت اجتماعی کمتری برخوردارند که بعد از رفتن به دانشگاه هم این مسائل حل نخواهد شد.دختران در خانواده های سنتی در شرایط بسته و با تعصبات سنتی رشد میکنند و معمولا به این نتیجه میرسند که ازدواج تنها راه حل برای آزادی است.بعد از ازدواج هم تبدیل به یک زن خانه دار صرف میشوند که با معیار های همسر خوب و خانه دار با سلیقه داوری میشوند.)

این مردم شناس مکزیکی تبار معتقد است که در ایران تشکل های زنانه کافی وجود ندارد و دختران جوان محل خاصی برای گردهمایی و حتی یک گپ دوستانه ندارند.او از زبان چند دختر اصفهانی و تهرانی نقل قول میکند که به دلیل مزاحمت های خیابانی و تصور و دیدگاه والدین در برخی موارد امکان بیرون رفتن و حتی قدم زدن ساده در خیابان های شهر را ندارند.او میگوید:(رویای بسیاری از جوانان ایران رفتن و دیدن کشورهای خارجی است.انها فکر میکنند که در غرب شرایط آسایش و راحتی جوانان به شدت فراهم است و دوست دارند در چنین شرایطی زندگی کنند در حالی که جوانان غرب هم شرایط خود را دارند و شاید آزادی بیش از حد آنها را دچار مشکل کرده است.)

کاسترو با اشاره به عادت تکروی ایرانیان در زندگی میگوید:(مشکل اصلی این است که در فعالیت های اجتماعی زنان و مردان تقریبا جدا از هم فعالیت میکنند.همه دوست دارند که رشد و ترقی اما نمیتوانند در انجمن ها و فعالیت های مشارکتی کنار یکدیگر حرکت کنند.درواقع همه مجزا و فردی حرکت میکنند و درحرکتهای گروهی تقریبا ناموفق هستند.)

روزنامه سرمایه:۲۵/۱۱/۱۳۸۴

و حال...من یک دختر جوان وشاید خیلی جوان ایرانی:

چرا؟واقعا چرا؟چرا همیشه جونان ایرانی؟و چرا همیشه دختران جوان ایرانی؟

+ نوشته شده در  85/01/25ساعت 16:19  توسط غزل سلطانی نسب  |