خلاصه ای از کتاب جامعه شناسی انسانی
نویسنده:آبرام دسوان
مترجم:دکتر جعفر نجفی زند
این کتاب ورودی خلاصه و مقدماتی در علوم اجتماعی است.آن را بدون هیچ تحصیل آموزشگاهی قبلی در علوم اجتماعی میتوان مطالعه کرد.اما برای اینکه خوانندگان بتوانند مباحث کتاب را با مصداق ها و غیر مصداق های خود تکمیل کنند به مقداری دانش و تجربه در زنگی اجنماعی نیازمندند.
جامعه شناسی انسانی یک باز نگری کلی به بینش های اساسی حاصل از علوم اجتماعی را ارائه میدهد.مطالب بدون توجه زیاد به مرز های بین مردم شناسی وجامعه شناسی یا علوم سیاسی یا ترسیم خطوط کلی بین زمینه های تخصصی و مکتب های اندیشه در یک چارچوب کلی عرضه میشود.این کتابی درباره زندگی اجتماعی است نه علوم اجتماعی.اندیشه های بنیادی نظام های مذکور مستقل از ریشه های اجتماعی و نظریشان جایگاه خود را دارند.هر فصل از کتاب به یک پرسش بنیادی در باره مردم درآرایه های گوناگون میپردازد.مردم چه نیازی به یکدیگر دارند؟ برای ادامه حیات به چه نیازمندند و این نیازها به چه نحو موجب میشوند که آنان به یکدیگر وابسته باسند؟ وصلت هایی که مردم را به هم متصل میسازند یا انتظاراتی که از یکدیگر دارند.نحوه ای که خود را از دیگران متمایز میسازند.راه هایی که برای شکل دادن و آموزش به جوانان برمیگزینند.به چه چیزی باور دارند؟ چه چیزی را نمیدانند و ابداع میکنند؟
همچنین این کتاب متشکل از راههایی است که مردم توسط آن فعا لیت هایشان را هماهنگ میسازند تا بتوانند آرایه های اجتماعی را بنیان نهند.این راه ها از رد گیری دسته هایی متشکل از چند دوجین تا جوامع معاصر گسترده اند که یک بیلیون جمعیت یا بیشتر را به نحو موثر هماهنگ میسازند.این افزایش چند صد میلیونی در مقیاس زندگی اجتماعی در یک برهه کوتاه پنج تا هزار ساله به وقوع پیوسته که در آن شکل های جدیدی از هماهنگی انسانی از اجبار متقابل و اقدام جمعی گرفته تا ایجاد بازارها وسازمان ها وحکومت ها و در نهایت وابستگی و هماهنگی در سطح جهانی بروز کرده است.
در این کتاب مفاهیم و اندیشه های اساسی علوم اجتماعی مانند تعارض نقشی و همگرایی بر اساس مقام و جامعه پذیری و لایه بندی و تقسیم کار و مانند آن مطرح میشوند تا به درک خوانندگان از فرایند های اجتماعی که خود در آن درگیرند کمک کنند.
بنا به گفته نویسنده کتاب آبرام دسوان در مقدمه کتاب میگوید:من نوشتن این متن را به سال 1976 که پس از استقلال کشورم بود با شروع به کار در دانشگاه سرینام به عنوان استاد مدعو آغاز کردم.حدود بیست و پنج سال مداوم روی آن کار کردم و در این مدت دانشجویان به طور مرتب نظرها و انتقادات خود را با من در میان گذاشتند و من مجبور میشدم مطالب را باز نگری و باز نویسی کنم با این امید که هر بار انشایی بهتر از قبل داشته باشد.
مردم چه نیازی به یکدیگر دارند؟
مردم به عنوان هستی های به هم وابسته:
روشن است که مردم به یکدیگر وابسته اندبرای ادامه حیات شش شرط :1.خوراک2. سرپناه3.محافظت4.محبت(مردم به توجه از سوی هم نوعان خو د نیاز دارند.آنان خود را در آینه چشم دیگران-یعنی آنگونه که فکر میکنند دیده میشوند-میبینند.به هین طریق انها خود پنداره ای میسازند که براسا که براسا تصوری که از خود از نظر دیگران دارند شکل میگیرد.)5.دانش(مردم تنها با زیستن در کنار هم و کسب دانش لازم میتوانند به حیات خود ادامه دهند.زمانی که کودکان خرد سال هستند حرف زدن را یاد میگیرند و نحوه فهماندن منظور خود را به دیگران و درک دیگران را می آموزند.آنان خیلی پیش از آنکه به مدرسه بروند زبان مادری شان را یاد میگیرند.به نظر میرسد این کار خود به خود صورت میگیرد.کودکان خردسال انواع مهارت های عملی از لباس پوشیدن گرفته تا سر میز غذا خوردن و بازی کردن و یا دوچرخه سواری و... را در خانه می آموزند.تمام دانشی که یک شخص کسب میکند از دیگران است.بعضی وقت ها تصادفی و با سرمشق قرار دادن و بعضی وقت ها به صورت عمد با گوش کردن به آموزگار و خواندن کتاب)6. .خویشتن داری . باید محقق شوند که در براورده شدن همه آنها مردم به یکدیگر متکی هستند.هر یک از این شرایط خواه در چرخه کوچک یا در چرخه بزرگتر با انواع معینی از وابستگی گره خورده است.زمانی که مردم رشد میکنند و بزرگ تر میشوند شبکه های وابستگی تغییر می یابند.از اینرو شبکه هایی که در جوامع باستان وجود داشتند با شبکه های جوامع امروزی فرق دارند و همین طور شبکه هایی که در کشورهای مجزا شده جغرافیایی برقرار است کاملا متفاوت اند.
هستی پایدار یک جامعه به ادامه حیات مردمی که در آن زندگی می کنند مربوط است.در عین حال تفاوت هایی نیز وجود دارند:یک جامعه زمانی به هستی خود ادامه میدهد که افراد جدید تقریبا با همان الگو های وابستگی موجود جای اعضای از بین رفته را پر کنند.
مردم به چه نحو به یکدیگر مرتبط اند:
در گذشته بیشتر اعضای جامعه عمر خود را در یک شبکه نسبتا کوچک(آرایه های اجتماعی شبکه یا بافه ای از پیوند ها هستند) و بسته با پیوند کامل و چند جانبه سپری میکردند.آنان در چرخه خویشاوندان و همسایگانی زندگی میکردند که همه یکدیگر را میشناختند (پیوند کامل ) و بیشتر آنها تماس اندکی با دنیای خارج داشتند.انها به راه های مختلف کار های زیادی با هم انجام میدادند (پیوند چند جانبه).
با حرکت به سوی جوامع مدرن میبینیم که شبکه ها گشوده میشوند.شبکه های کوچک و بسته با پیوند کامل چند جانبه گذشته گسترش می یابند.با تماسی که بعضی از اعضای آنها با دنیای خارج برقرار میکنند کمتر بسته می مانند.با ادامه این روند رابطه ها بیشتر اختصاصی میشوند و کمتر چند جانبه.مقامات اجرائی ثابت شده و مردم کمتر در مناقشات یکدیگر دخالت میکنند.
این روند به گشوده شدن چیزی می انجامد که در ابتدا یک شبکه کوچک و بسته با پیوند کامل و چند جانبه بود.روستاییان با دنیای خارج تماس میگیرند و در درون شبکه بعضی اتصال ها نقش چند جانبه خود را از دست میدهند.این فرایند گشوده شدن شبکه ها خصوصیت انتقال از جامعه های سنتی به مدرن است که در آن ((کوچک جامعه های)) روستایی در درون سازمان های بزرگ با اقتصاد پولی و فراورده صنعتی که دولت در آنها دخالت دارد جذب میشوند.
مردم چه انتظاری از یکدیگر دارند:
مردم ضمن این که شبکه هایی از وابستگی ها را به وجود می آورند شبکه هایی از انتظارات نیز هستند.همان گونه که همه افراد-گره ها یا اتصالهای شبکه های وابستگی به حساب می آیند-گره های شبکه های انتظارات مورد نظر نیز تلقی میشوند. بیشتر وقت ها بیشتر این انتظارات برآورده میشوند لذا به ندرت در ناهوشباری ما نفوذ پیدا میکنند.آنها با خود سخن میگویند یا به تعبیری اصلا حرف نمی زنند.تنها زمانی که توقعی برآورده نمیشود به خود میآییم که چیزی بوده ولی ما غافل بوده ایم.
قانون توماس:
مردم به خودشان اجازه میدهند که انتظارات آنها را هدایت کنند.وقتی مدرسه ها در ایام تابستان تعطیل می شوند مغازه دارانی هم که بچه های مدرسه رو ندارند برای مدتی مغازه هایشان را میبندند زیرا انتظارشان این است که کسب و کار رونقی نخواهد داشت.عمده فروشان هم انتظار رکود تجارت را دارند و لذا تعطیلاتشان را در این مدت برنامه ریزی میکنند.بانک ها و شرکت های حمل و نقل نیز که با عمده فروشان سر و کار دارند فرضشان بر این است که در ماه های تابستان همه چیز راکد است و لذا در این زمان به کارمندان خود مرخصی میدهند.به طور خلاصه چون انتظار میرود در این مدت کسب و کار کند میشود همین اتفاق می افتد.در جای دیگری به خاطر ایام تعطیلات و انتظار داشتن ازدحام تابستانی شلوغی به بار می آید.این مطالب در قانون توماس خلاصه میشود: وقتی مردم انتظار وقوع چیزی را دارند این انتظارات بر آنچه که رخ میدهد تاثیر میگذارد.
پس به این ترتیب گسترش ها در یک جامعه اساسا نتیجه انتظارات انسانی است.اما حاصل نهایی اغلب چیزی است که هیچ کس نیت و انتظارش را نداشت.آن پیامد یک فرایند کور است.مردم زیادی دلشان میخواهد که در شهر های اصلی زندگی کنند و به محل کارشان نزدیک باشند.به خاطر وجود مردم زیاد در یک منطقه ایجاد میشود که به نوبه خود نیروی کار بالقوه زیادی را فراهم میسازد و لذا شرکت های گوناگون جدیدی را جذب میکند.با گذشت زمان و با وجود دایر شدن کارخانه ها و اداره های فراوان در شهر زمین آنقدر گران میشود که دیگر کسی توان خرید و ساختن خانه شخصی را ندارد.شهرک های مسکونی در حاشیه شهر ساخته میشوند.کسانی که در این شهرک ها ساکن میشوند مجبورند به خاطر شغلشان به شهر رفت و آمد کنند.مجبورند هر روز چند ساعت را در شلوغی ترافیک در قطار و اتوبوس ها و شلوغی بگذرانند.هیچ کس چنین نیتی نداشت و یا آن را پیش بینی نکرده بود.با این حال همه آتها حاصل انتظارها و عملکردهای افراد زیاد و پراکنده از هم است.آن پیامد یک فرایند کور است.
مردم به چه نحو از یکدیگر متمایز میشوند:
1.روابط قدرتی 2.روابط دارایی 3.روابط اعتباری از مصادیق روابطی هستند که میتوانند موجب تمایز یک فرد یا گروه از فرد یا گروه دیگر شود.
لایه بندی:هر جامعه ای لایه های اجتماعی یا قشر هایی دارد که کم و بیش به طور دقیق از هم تفکیک شده اند و در هر قشر اجتماعی افراد تقریبا جایگاه مشابه را اشغال میکنند.شکل گیری این قشر های اجتماعی لایه بندی خوانده میشود.
مردم به چه نحو به یکدیگر شکل میدهند:
جامعه پذیری:
کودکان انسان در زمان تولد درمانده نر از کودکان گونه های دیگرند.آنها به مراقبان خود فوق العاده وابسنه اند و میتوانند و باید بیش از سایر گونه ها یاد بگیرند.آنان مدت زمان طولانی تری نیز به یاد گیری اختصاص میدهند.همانطور که کودکان وابسته اند و چیزهای زیادی باید بیاموزند انسان ها نیز بیش از سایر گونه ها تغییر پذیرند.آنها بیش از والدین و اجداد سایر حیوانات با هم فرق دارند.الگوهای رفتاری شان به هنگام تولد تثبیت نشده است ولی میتواند و باید شکل بگیرد.به همین دلیل جامعه های انسانی در مقایسه با آرایه های اجتماعی سایر حیوان ها تغییر پذیر تر و متنوع ترند.
کل فرایند یادگیری که در آن کودک انسان به یک عضو شایسته جامعه متحول میشود جامعه پذیری نام دارد.
تمدن:
تحول در جامعه در اثر وضع مقررات اجرایی اصلاح یافته تر و معتبر تر به عنوان فرایند تمدن شناخته میشود.
با استحکام بیشتر تمدن در یک جامعه توقع ها و انتظارها از افرادی که در آن زندگی میکنند دگرگون میشود.در چند قرن گذشته شکاف بین بالاترین و پایین ترین قشرهای جامعه کمتر شده و تساوی بین مردم تا حدودی بیشتر شده است.این به معنی آن است که مردم برخوردار از جایگاه بالاتر مجبورند در برخورد با کسانی که در مقیاس اجتماعی پایین ترند با محدودیت بیشتر عمل میکنند.در قرن بیستم شکاف بین زن و مرد کمی باریک تر شده است.به طوری که زنان امروزه فضای بیشتری برای زیستن دارند.شکاف بین والدین و فرزندان نیز کمتر شده است.والدین بیشتر از گذشته به خواست های فرزندان خود اهمیت میدهند و فرزندان کمتر در قید و بند اقتدار والدین هستند.
فرایند تمدن به هر تعبیری کامل نیست.جریانی است که همیشه ادامه دارد.در هر فرایند متمدن شدن نیز برخی گروه ها و برخی جنبه های جامعه حرکت های مخالف وجود دارند.بعضی وقت ها تمدن در مسیر کاملا پرت قرار میگیرد.این امر به خصوص در جامعه های برخوردار از سطوح فزاینده خشونت رخ میدهد.در این جوامع مردم به هیچ وجه اطمینان ندارند که از خشونت اعمال شده از سوی همنوعان خود در امان خواهد بود با نه.در این صورت فرایند به تمدن زدائی تبدیل میشود.
مردم چه چیزی را باور دارند و میدانند و به آن میاندیشند:
1.زبان 2.مذهب 3.قانون 4. علوم 5.ادبیات و هنر
مردم از این طرق سعی میکنند در چرخه انسانی به خود جهت بدهند.هیچ یک از این وسایل جهت گیری به طور کامل در یک فرد و یا خارج از افراد موجودیت نمی یابند.همه این جهت گیری ها جزئی از فرهنگ هستند.در گسترده ترین مفهوم ممکن فرهنگ به معنی هر چیزی اعم از اشیا مادی و همین طور اندیشه ها و آداب و رسوم اجتماعی است که مردم به محیط طبیعی خود افزوده و به نسلهای بعدی منتقل ساخته اند.به این ترتیب فرهنگ با طبیعت فرق میکند.وسایل جهت گیری به آداب و رسوم و اندیشه های فرهنگ تعلق دارند.این اصطلاح به تعبیر نسبتا محدود تر اساسا به افراد یا گروه خاصی مثلا( فرهنگ فرانسوی) یا( فرهنگ درباری) یا(زیر فرهنگ رپ) دلالت میکند.در زبان محاوره ای فرهنگ اغلب به معنی محدودتر به نعنی ادبیات و هنر علوم انسانی و به احتمال علوم یا فرهنگ عالی برداشت میشود.
مردم چگونه تلاش خود را با یکدیگر همسو میسازند:
مردم برای ادامه حیات در هر زمبنه ای به یکدیگر وابسته اند.این افراد متکی به یکدیگر تلاش های شان را همسو میسازند تا اینکه نیاز یک نفر با همیاری دیگران برآورده میشود.این همان مساله هماهنگی است.در جریان تاریخ این هماهنگی در مقیاس وسیع تر از گروه های کوچک خانوادگی گرفته تا دولت های چند ملیتی و حتی جامعه جهانی به وقوع پیوسته است.
برای این که انسان ها بتوانند تلاش های شان را هماهنگ سازند شش راه مختلف وجود دارد:1.از طریق وصلت های فامیلی2.معامله به مثل3.اقدام جمعی4.تشکیل بازار5.قدرت سازمانی6.حکومتی.
زیست شناسی همیاری:خویشاوندی و مراقبت
جامعه شناسی همیاری:الزام های متقابل
بده و بستان بین گروه ها
این سه گزینه از مصادیق همسو کردن تلاش های افراد در جهت نیل به اهدافشان میباشد.
مردم چگونه با هم کار میکنند:
اقدام جمعی
بعضی وقت ها مردم برای رسیدن به چیزی همیاری دارند که هیچ کدام از آنان به تنهایی نمی توانند به آن برسند و آن به تمام گروه از جمله کسانی که در این کار کمک نداشته اند نفع میرساند.بهره گیری یک شخص از آن به معنای این نیست که سهم افراد دیگر کمتر بوده است.هیچ کس را نمیتوان از آن محروم ساخت.چنین چیزی به عنوان سرمایه جمغی شناخته میشود و این نوع همیاری را اقدام جمعی می نامند.
مردم به چه نحو برای دیگران تولید و با آنها مبادله کالا می کنند:
یک شبکه مردم را در همه جای کره زمین به هزاران طریق به یکدیگر متصل میسازند.این شبکه روابط مبادله ای است که در مجموع یک سامانه اقتصادی جهانی را به وجود می آورد.در این شبکه همه مردم از چیزهایی بهره میگیرند که خودشان تولید نکرده اند بلکه از طریق مبادله یا خریداری بدست آورده اند.جریان بی وقفه ای از کالا در کشتی ها و کامیون ها و حتی قطار ها و هواپیما ها در سرتاسر دنیا بین تولید کننوگان و مصرف کنندگان و بین فروشندگان و خریداران صورت میگیرد.در همان زمان جریان نامرئی پول نیز مسیر برگشت را طی میکند.البته نقل و انتقال کالا یک جریان دوسویه است.هیچ کشوری نمیتواند تنها به وارد کردن کالا و پرداخت بابت آنها ادامه دهد عملا مجبور است به صدور کالا یا خدمات مبادرت کند تا بتواند پول لازم را در اختیار بگیرد.
مردم به چه نحو بر اساس قوانین و دستور کارها با هم همیاری میکنند:
هر سازمانی قوانین و مقررات و مدیران و فرو دستان خود را دارد.تقسیم کار تعریف شده ای وجود دارد که در آن وظایف هر کس به طور دقیق مشخص شده است.هر سازمانی هدف بخصوصی را دنبال میکند برای مثال: در مورد راه آهن جا به جایی مسافران و بار و بنه آنان.یک سازمان مجموعه ای از افراد و منابع است که در راه انجام وظیفه خاصی تلاش میکنند.در هر جامعه ای سازمان های بیشمار وجود دارد و هر کسی روزانه با تعداد زیادی از آنها سر و کار دارد.برخی سازمان ها قدیمی اند مثلا کلیسای کاتولیک سابقه ای دو هزار ساله دارد.سازمان های نظامی مانند ارتش حتی قبل از آن تشکیل شده اند.اما به خصوص در قرن بیستم رشد فزاینده در تعداد سازمان ها را شاهد بوده است.علاوه بر این آنها از لحاظ اندازه و پیچیدگی گسترش زیاد یافته اند.بنابر این سازمانهه خصوصیت عمده جوامع امروزی به شمار میروند.
سازمان ها بر زندگی سیاسی هم سلطه دارند.یک حزب سیاسی انجمنی است که نامزد ها برای انتخاب شدن مشخص و معرفی میکند و سعی دارد از طریق اعضای منتخب در مجلس برای دست یابی به هدف های از پیش برنامه ریزی شده خود اعمال نفوذ کنند.
بزرگترین سازمان دولت است.
مردم برای رفع هر یک از نیاز های خود به سازمان خاصی روی می آورند.امروزه مردم مجبورند برای یافتن و حفظ اندک پس مانده از آن زندگی جمعی به دایره کوچکی از خویشاوندان و دوستان در باشگاه ها و بعضی وقت ها سر کار روی آورند.همین امر باعث شده است که جامعه با برخورداری از سازمانی در سطح بالا گوشه گیری و بی کسی اجتماعی را بیشتر دامن بزند.
نحوه تشکیل حکومت توسط مردم و شکل دهی مردم توسط حکومت:
مردم به روشنی به کشوری که در آن زندگی میکنند احساس نعلق خاطر دارند.این احساس را زمانی که رقابتی با کشور دیگر در جریان است به وضوح میتوان مشاهده کرد.وقتی در یک کشور خارجی به سر میبرید اگر کسی به هموطن شما ناسزا بگوید در دفاع از این فرد به مقابله برمی خیزید در حالی که در کشور خودتان در بین مردمی با ملیت خود چنین وضعی پیش بیاید اغلب سعی میکنید که مداخله نکنید.هیچ کسی انتقاد بیگانگان از خود را با روی خوش نمیپذیرد.تنها زمانی که در یک کشور بیگانه هستید متوجه میشوید که چه احساسی به کشور خود دارید.
نکاهی به نقشه کره زمین نشان میدهد که کل این سیاره به جز مدار های قطبی و اقیانوسها به حکومت هایی با حد و مرز مشخص تقسیم شده است.این یک گسترش نسبتا جدید است.در همین گذشته نه چندان دور فضاهای وسیعی بودند که در واقع هیچ کسی بر آنها کنترل ندلشت و یا جاهایی بودند که مدام گروه ها برای تسلط بر آنها با هم دعوا داشتند.بعضی وقت ها یک دسته جنگجو موفق میشد تمام رقیبان را از یک قلمرو وسیع بیرون براند و تسلط کامل بر آن ناحیه را بدست آورد.پس از مدتی با قیام شورشیان در داخل قلمرو و یا هجوم رقیبان از سرزمین های همجوار اختلافات شروع میشد.حتی امروزه نیز نواحی متعددی در دنیا هست که از یورش نیروهای مسلح در زحمت اند.
تشکیل ملت
مردمی که در یک قلمرو خاص با هم زندگی میکنند پیوند های دو جانبه بسیار نزدیکی با یکدیگر دارن دو سرانجام یک ملت را به وجود می آورند.تشکیل دولت استحکام بخشیدن به شباهت ها در بین مردم خطه و تاکید بر تفاوتشان با افراد خارجی است.ملت ها نیز به وسیله مردم و در برابر سایر ملت ها تشکیل میشوند.اگر این آگاهی ملی یک اصل هدایت تلقی شود آن را ملیت گرایی مینامند.
امروزه وفاداری ملی خیلی قویتر از وفاداری به یک ناحیه یا شهر-روستا یا محله-کلان شرکت جامعه یا ختی یک اجتماع مذهبی است.تنها پیوند های فامیلی هستند که قوی ترند.در زمان جنگ مردم به خصوص جوانان آماده میشوند که افراد سایر ملت ها را بکشند و جان خود را برای سایر افراد ملت خود به خطر اندازند.
در دولت های مدرن آموزش و پرورش وسیله مهمی برای استحکام بخشیدن به وحدت ملی و انتقال آن به نسل های بعدی به حساب می آید.در مدارس ابتدایی کودکان هر آنچه را که برای همزیستی با ساکنان قلمرو خود ضروری است را می آموزند.برای مثال یک زبان یکسان با قواعد هجی ثابت و نقطه گذاری و زبان یکسان به آنها آموخته میشود حتی اگر در منزل به لهجه منطقه ای یا محلی یا به زبان کشور دیگری که خودشان یا والدین اصالتا آنجایی هستند صحبت کنند.
یک حکومت ملی حکومتی است که در آن ساکنان خود را متعلق به یک ملت میدانند.
به علاوه ممکن است ملیت های مختلف در داخل یک حکمت چند ملیتی مثل هندوستان یا اتحاد جماهیر شوروی سابق همزیستی داشته باشند.
جهانی سازی:
در گستره عمر انسان انقلابی در فناوری اطلاعات رخ داده است.رادیو-تلفن و تلویزیون -رایانه ها و ماه واره ها تضمین گر اینند که امروزه مردم خیلی بهتر و حتی سریع تر از گذشته از آنچه که در دنیا بر سر آنها میابند آگاهی میابند.امروزه موضوع دستیابی سریع به اطلاعات امری عادی و به صورت عادتی روز وره درآمده که تحت عنوان جهانی سازی از آن یاد میشود.